زندگی دو نفره مازندگی دو نفره ما، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 2 روز سن داره
زندگی سه نفره مازندگی سه نفره ما، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 3 روز سن داره
زندگی چهار نفره مازندگی چهار نفره ما، تا این لحظه: 9 سال و 8 ماه و 3 روز سن داره
زندگی پنج نفره مازندگی پنج نفره ما، تا این لحظه: 2 سال و 5 ماه و 17 روز سن داره

هدیه زیبای خدا..لحظه لحظه های داشتن تو

خوشبخت ترینم

چند تا عکس از پنجمین ماه زندگی عروسک

  4 ماه و 1 روز یعنی اگه این دستت نمیبود میخواستی با چی سرگرم بشی؟؟؟!!!             تلاش برای تماشای تلویزیون   چشم بابایی روشن !!! دخترش چشمک میزنه   4 ماه و 3 روزگی بعد واکسن   4ماه و 7 روز   4 ماه و 19 روز(تنت لباس خوشکلیه که عمو کاری برات آوردن )   4 ماه و 24 روز(روز اربعین)   و         ...
23 آذر 1393

شیر خوارگان حسینی

  برین ادامه مطلب این دو تا عکس علی الحساب باشه تا عکسایی که با گوشی گرفتم رو هم بریزم تو کامپیوتر و بقیه رو هم بزارم     بعدا نوشت : (هر چی نگاه کردم تو گوشیمم عکس درست و حسابی نداشتم )         ...
23 آذر 1393

عکسهای جا مانده

سلام دختر خوشکلم من اومدم با یه عااااااااااااااااالمه عکس بالاخره بعد  9 روز که اومدیم بیرجند امروز وقت کردم حجم عکساتو کم کنم و بیام برات بزارم...         اول عکسایی که قبلا جدا کردم ولی نشده بزارم:   2 ماه و 12 روز   2ماه و 15 روز (خب چکار کنم اکثرا خواب بودی !!!)   سه ماهگی   3 ماه و 2 روز   3ماه و 3 روزگی در شوشتر کنار رودخانه دز   و     سه ماه و 7 روز   3 ماه و 8 روز   3 ماه و 9 روز     3 ماه و 10 روز   و ...
23 آذر 1393

چهارمين ماه زميني شدنت مبارك

  سلام دختر قشنگم   اول از همه بگم دیروز میخواستم بیام و چهار ماهگیت رو تبریک بگم ولی دیروز شهادت امام سجاد (ع) امام چهارممون هم بود بخاطر همین امروز اومدم کافینت   دختر نــــــــــــــــــــــــانــــــــــــــــــــــــــازم چهارمین ماهگرد تولدت مبارکـــــــــــــــــــــــــــ انشا الله صد سال عمر کنی و زیر سایه امام زمانمون باشی خوشکلم   اینم جدید ترین عکست       امروز نوبت واکسن داشتی ولی چون بابایی رفتن سر کار موند برای شنبه یعنی پس فردا امیدوارم اذیت نشی آخه یه 10 روزی شده حالت سرماخوردگی داری که البته فکر کنم از لثه ات باشه چون شما دیگه بزرگ شدی و وقت ل...
29 آبان 1393

سلام قشنگم

سلام دختر نازم.امروز شما 3 ماه و 3 روزته...* اومدم برات تعریف کنم از این چند روز ...* از اینکه سه شب پیش وقتی شما در حال خوابیدن بودی خدا گریه میکرد وداد میزد ... خدا گله مند بود از بنده هاش...از من که بخاطر سر و صدا بیدار بودم ولی بلند نشدم یه نماز شب بخونم...بلند نشدم یه نماز شکر بخونم ...(بارون میامد و رعد و برق...از اون رعد و برقااااااا بود هاااااااااااا...وقتی میخواستیم بخوابیم کم کم شروع شد ولی زیاد نبود...خوابمون برد ... ساعتای رب به چهار که از خواب بیدار شدم که شما رو شیر بدم دیگه خوابم نبرد از سر و صدا ... من رعد و برق رو خیلی دوست دارم هر چی صداش بیشتر هم باشه بیشتر عشق میکنم و خداموشکر میکنم...فکر میکردم الان هم همین طور باشم ولی ...
1 آبان 1393

اینم طه جون

  سلام دخترم   اینم یه عکس از طه جون پسر داییت عکس جدید ازش ندارم(البته اینجا ندارم..عکساش تو لپ تاپه خونه بابا بزرگ) این عکس مال حدودا دو سال پیشه     این عکس رو خودم خونه بابا بزرگ ازش گرفتم     ...
2 مهر 1393